
کوچ من به بلاگ اسپات قطعی شد. از این به بعد اینجا برای همیشه تعطیل. از دوستای که لطف کردن و به من لینک دادند، آن را با آدرس جدیدم اصلاح کنند: http://www.chawshar.panjare.org
پی نوشت:
برخی از دوستان در رابطه با کامنت گذاشتن در وبلاگ جدیدم مشکل داشتند. در این باره باید توضیح بدم که امکان فارسی نویسی بدونه هیچ مشکلی در این سرویس هست و فقط باید Alt+Shift را برای تغییر زبان به فارسی بزنید. بعد در مورد اینکه برای کامنت گذاشتن باید ثبتنام کرد؟ این گونه نیست. بلاگر سه گزینه را برای کسانی که برای یک مطلب میخواهند نظر(کامنت) بگذارند قرار داده 1. کسای که خود از سیستم بلاگر برای وبلاگ نویسی استفاده میکنند. 2. وبلاگنویسان دیگر و 3. هر کسی. دوستانی که زحمت میکشند و مایلند برای مطالب من کامنت بگذارند باید گزینه دو را انتخاب کرد. (عکس پایین)
+ نوشته شده در
84/03/20ساعت   توسط كورش عنبرى
|
اعتراض یه هفته ی تموم شد. وبلاگ دوستم احمد زاهدی لنگرودی رو بستن. و دیروز خیابانهای شهر شلوغ بود. همیشه باید بهانهی برای شادی پیدا کرد، همینجوری که نمیشه شاد بود!. همیشه از شادی مردم خوشحال میشم. گرچه از فوتبال خوشم نمیاد. این دیگه مشکل منه. خب فکر کنم این هفته یه عالمه مطلب داشته باشم. یا... نداشته باشم.
راستی شاید از این به بعد در بلاگ اسپات نوشتم فقط یه کم کمک میخوام اینم آدرسش خانه ی دوست...؟!(البته شاید)
+ نوشته شده در
84/03/19ساعت   توسط كورش عنبرى
|
ما را به رندی افسانه كردند
پيران جاهل شيخان گمراه
در اين چند روزه "بلاگ فا" اقدام به تبليغ يكی از كانديداهای اصلح! رياست جمهوری نموده. با اين توضيح كه من و بسياري از دوستان وبلاگ نويس ديگر با اين اقدام مخالف و به مواضع اتخاذ شده توسط مديران بلاگ فا شديدا معترضيم ، به همين خاطر و برای بری بودن از هرگونه تاييد اين انتخابات و نامزدهای آن به مدت يك هفته از نوشتن در اين وبلاگ خودداری میكنم، مبادا كه كارهای نيك اين آقايان به حساب ما گذاشته شود!.
ليست دوستان همراه:
داستانِت
من...هیچ!
+ نوشته شده در
84/03/11ساعت   توسط كورش عنبرى
|
در روزهای گذشته، سمیناری در دانشگاه تهران برپا بود با نام "گذار به دموکراسی". در این بین سخنرانی آخری این سمینار که دکتر "مصطفی ملکیان" آن را بر عهده داشت برایم بسیار اهمیت داشت. شاید به گونهی دغدغههای که فکر مرا به خود مشغول کرده بود را تا حدودی در سخنان ایشان میتوانستم بیابم. به همین خاطر اگر چه کمی طولانی خواهد شد اما از کسانی که به این وبلاگ سر میزنند مجدانه میخواهم که به دقت آن را بخوانند و بر مسائل مطرح شده در آن جلسه در نهایت جدیت اندیشه کنند.
+
دکتر ملکیان با تاکید بر "مبانی فرهنگی دموکراسی" و واکاویدن آن در بطن رفتارهای اجتماعی، مرا را به یاد آنچه که پیشتر از زبان "دکتر عبدالکریم سروش" شنیده بودم انداخت که، یک جامعهی دموکرات میتواند نظام سیاسی دمواکراتی را دارا باشد. بدان معنی که حکومتهای و رفتار آنان با شهروندان از بطن اندیشهی جامعه بر میخیزد. ایشان با تاکید بر "عشق و اخلاق" به عنوان دو اصل مهم و زیربنایی رفتاری و حکومتی به تشریح این اصول به مباحثی با عنوان پیش درآمد یک جامعهی دموکرات اشاره کرد که از این قرارند: لزوم گفتوگو به شيوه مناسب، برابرانگاری بدون نگاه مراد و مرشدی، افزايش علم و قدرت تفكر نقدی، ترجيح مصلحتها بر خوشايندها و اصالت زندگی.
ایشان با ذکر اینکه : «ما هم از بعد معرفتشناختی به دليل نياز به حقيقتطلبی و هم از بعد اخلاقی بنا بر خواسته عدالتطلبی، الزام به دموكراسي داريم. به اين معنا كه اگر حقيقتطلب باشيم، چارهاي جز تبعيت از دموكراسی نداريم و اگر عدالتطلب باشيم نيز راهی به غير از التزام به آن نخواهيم داشت.» به تشریح آنچه «الزام معرفتشناختی-اخلاقی به دموكراسی» پرداخت. ایشان به یکی از مشکلات اساسی جامعه اشاره کرد که آن را مشکلات فرهنگی عنوان کرد: «معتقدم يگانه مشكل يا بزرگترين مشكل يك جامعه و يا علت العلل مشكلات جامعه، مشكلات فرهنگی است.» و این گفتهی خود را این گونه تشریح کرد: «مراد من از مشكلات فرهنگی، مشكلات درونی افراد جامعه، باورها، احساسات، عواطف و خواستههای آنهاست و با اين ديدگاه كه از آن با عنوان اصالت فرهنگ ياد میشود و من در اين زمينه مدافع آنم، همه آنچه را كه در بيرون و در فعاليتهای اجتماعی میبينيم در درون افراد ريشه دارد.» او در مورد حکومتهای استبدادی و ویژگیهای آن گفت: «عيب حكومت استبدادی چيست؟» و در جواب سوال خود افزود: «به نظر میرسد مشكل اين است كه شخص مستبد عليرغم آنكه دليلی برای صدق و حقانيت سخن خود ندارد، میخواهد به هر شكلی آن را تحميل كند زيرا قاعدتاً اگر چنين نبود و او میتوانست ديگران را با سخن خود متقاعد كند ديگر برای تحميل آن نيازي به استبداد نداشت.» این سخن گفتن از در مسالمت و برابر انگاشتن خود با دیگران چه از لحاظ عملی و چه در تفکر دهنی و قبول و یا رد آرای دیگران بر اساس استدال نه اجبار را در مطلب "باران،کفشهای سوراخ و استبداد پنهان" به آن اشاره کرده بودم. اما دکتر ملکیان با تاکید بر "آمادگی افراد جامعه از نظر روانی برای «گفتوگو»" سخنان خود را اینگونه ادامه داد: «در شرايطی كه هر كسی در جامعه بگويد رأی من اين است و روی آن اصرار بورزد ما با N نفر آدم مستبد مواجهيم كه از اجتماع آنها دموكراسی پديد نخواهد آمد.» و دربارهی شیوهی گفتوگو چنین افزود: «هر بحثي گفتوگو نيست و در گفتوگو هيچ يك از طرفين نبايد اهل جزم و جمود، تعصب و پيشداوري باشد.» او هشدار داد که: "در گفتوگو نبايد زود تسليم طرف مقابل شد مگر آنكه استدلالي آورده شود كه قادر به پاسخگويي آن نباشيم چرا كه در غير اين صورت دچار بيماري تقليد يا تعبد هستيم: «تقليد يعني زمام سرنوشت خود را به ديگري واگذار كردن و تعبد به معناي تسليم كاريزما و فره او شدن است.»"
او شرایط یک جامعهی دموکراتیک را برابرانگاری تمام شهروندان نسبت به هم دانست که در آن شهروندان به یک چشم به یکدیگر نگاه کنند و برتری از لحاظ حقوق شهروندی میان افراد نباشد. او با عنوان کردن این مسئله که باید قدرت اندیشیدن را در جامعه بالا برد اینگونه عنوان نمود: «جامعه دموكراتيك جامعهای است كه در آن، اراده عمومی بر اين باشد كه هريك از شهروندان درصدد افزايش علم و قدرت تفكر خود برآيند و اگر در جامعهای هه شهروندان علم يا قدرت تفكر و يا علم و قدرت تفكر نداشته باشند، چارهای جز عزم شهروندان بر افزايش اين دو نياز نداريم چرا كه در غير اين صورت گويی كودكانی نابالغ با گيسوان و ريشهای سفيد به پای صندوقهای رأی میروند.» ایشان بر نقش رسانهها در ارتقای علم و قدرت تفکر به جای خوشایندهای عوامفریبانه دانست. ایشان در تشریح خوشایندها و رفتار جامعه با خوشایندهای که به مصلحت نیست چنین گفت: «ما معتقديم بچهها حتی در امور مربوط به خود خوشايندشان را درنظر میگيرند، نه مصلحتشان را. حال اگر در يك جامعه دموكراتيك نيز تمام افراد فقط خوشايند خود را در نظر گيرند، قاعدتاً اين جامعه سعادتمند نخواهد شد.» اما این را نیز افزود که : «البته اين مسأله بزرگترين دستاورد حكومتهای استبدادی است؛ با اين منطق كه مردم مصلحت خود را نمیفهمند اما من میگويم در يك جامعه دموكراتيك به معنای واقعی، شهروندان خود بايد آهسته، آهسته، بياموزند كه مصلحتشان را بر خوشايندشان ترجيح دهند، نه اينكه كسی به بهانه تأمين مصلحت، حتی خوشايندها را از آنها بگيرد.»
اما مهمترین و قابل اعتناترین بخش سخنان ایشان که به نظر زیربنای همهی آنچه پیشتر عنوان شده،میتوان به شمار آورد."اصالت فرد" که ایشان با نام "اصالت زندگی" از آن نام بردند. دکتر ملکیان در تشریح این مسئله این چنین عنوان نمود: «زندگی اصيل به تعبير اگزيستانسياليستها، يعنی زمانی كه فرد تنها از خود تبعيت كند.» و در ادامه افزود که : «در يك جامعه، به صرف دموكراتيك بودن، عوامفريبی تعطيل نمیشود و اگر در جامعهای عوامفريبی وجود دارد به اين دليل است كه در آن جامعه هنوز عوام حضور دارند و به تعبير من، عوام كسی است كه راههای مغالطه در سخن ديگران را نفهميده باشد كه با اين ديدگاه، تمام كسانی كه قدرت تفكر نقدی ندارند، عوام محسوب میشوند.» او با عنوان این مطلب با تاکید بر بالا بردنم تفکر انتقادی در میان جامعه، آن را یکی از پیشفرضهای جامعهی دموکرات به شمار آورد. ایشان با اشاره به اینکه در اکثریت بودن و در قدرت بودن در یک جامعهی دموکراتیک نمیتواند که اجازهی هر کاری را به شهروندان در اکثریت قرار گرفته بدهد عنوان کرد:«در قدرت بودن و به خود اجازه انجام هر كاری ندادن تنها با ترويج اخلاق و عشق به انسانها امكانپذير است چرا كه عشق نوعی دغدغه نسبت به سرنوشت انسانهای ديگر در ما پديد آورده و دائماً دايره مأذونات ما را تنگتر میكند.» او در آخر سخنانش بر حق آزادی و عدالت در یک جامعهی دموکرات اشاره کرد و تنها راه برای برون رفت از دایرهی تنگ محدودیتهای ماست: «در جامعه دموكراتيك حتماً بايد آزادي و عدالت وجود داشته باشد، اما عدالت به معنای تقسيم عادلانه امكانات و دارايیهاست حال اگر چيزی برای تقسيم شدن نباشد، از آنجا كه خلق از عدم نمیتوان كرد، بايد رياضت بكشيم به اين معنا كه در زندگی چارهای جز فداكاری، يعنی گذشتن از چيزهايی برای رسيدن به چيزكی نداريم. در عين حال بايد آماده كار باشيم زيرا كار تنها راهی است كه امكان خلق چيزی را برای ما مهيا میكند.»
منبع سخنان دکتر ملکیان روزنامهی اقبال 31/2/84
+ نوشته شده در
84/03/02ساعت   توسط كورش عنبرى
|
پرندهها
به تماشای بادها رفتند
شکوفهها
به تماشای آبهای سپید
زمین عریان مانده است و
باغهای گمان
و یاد ِ مهر تو
ای مهربانتر از خورشید.
(م.آزاد)
+ نوشته شده در
84/02/22ساعت   توسط كورش عنبرى
|
اینجا تو این تنهاترین شهر دنیا. تو یه عالمه دلتنگی و یه عالمه هجوم فکرهای بیهوده. یه اتاق خوابگاهی کوچیک و رادیو پیام و یه چای که خیلی وقته از دهن افتاده. میدونید چه چیزی آدم رو میتونه از هجوم این همه درد نجات بده؟
یه دوست که برات یه عالمه حرف داره برات یه عالمه امید میاره و از تنهایی نجاتت میده. حالا این تنهاترین شهر دنیا رو به حال خودش بذار. بذار با این همه درد و داغ بمونه. دیگه اگه از پشت شیشهی اتوبوس چشمت به پیرزنی افتاد که به یه دیوار آجری تکیه داده و ماتش برده، دیگه غصهات نمیشه که به کی بگی که یه کم آرومتر یشی. راستی این و شنیدین: "دل بیدوست دلی غمگین است".
حالا اون دوست هم رفته. البته قول داده زود بگرده. و یه دوستی دیگه هم که اصلا معلوم نیست کجاست؟ و بقیه دوستام هم که... میبینید! خانهی دوست ِ من مونده بیدوست...؟!
خانهی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
+ نوشته شده در
84/02/20ساعت   توسط كورش عنبرى
|